
اين عكس هوايي ، جايگاه باستاني "گنج دره" در درة كرمانشاه را
نشان مي دهد كه در دهة 1970 ميلادي حفاري شده است . پژوهشهاي
جديد مؤيد اين است كه در اينجا انسان براي نخستين بار بر روي
كرة خاك به اهلي كردن احشام پرداخته است (اين عكس را "برايان
هس" از دانشگاه آلاباما در بيرمنگهام در اختيار گذاشته است ) .
در حدود 10000
سال پيش رابطۀ انسان با يكي از جانوران پيرامونش به نحوي
سرنوشت ساز دستخوش دگرگوني شد . اين انسان كهن در بخشهاي
پراكنده اي از كوهستان بزرگ زاگرس ، از شمال شرقي عراق تا غرب
ايران امروزي مسكن داشت . پژوهشهاي دكتر "مِليندا زِدِر1
"، رئيس بخش باستانشناسي دنياي كهن و باستانشناسي حيات وحش در
موزه ملي تاريخ طبيعي2 ، و دكتر " برايان هِس3
" از دانشگاه آلاباما واقع در بيرمنگهام4 ( در
ايالات متحدۀ آمريكا ) ، اين نكته را بر ما آشكار مي كند كه
گروهي از انسانها كه از دوران نئاندرتالها در منطقۀ زاگرس به
شكار بز مي پرداختند ، در آن برهه از زمان ديگر به گله داري و
پرورش اين حيوان رو آورده بودند . يافته هاي ايشان حاكي از يك
تغيير تدريجي است كه در پي آن تاثيري ماندگار هم بر گروه
مردمان و هم بر زيست بوم منطقه برجاي ماند ، منطقه اي كه اكنون
نيز زيستگاه طبيعي بزهاي وحشي به شمار مي آيد . نتايج حاصل از
پژوهشهاي مذكور در شمارۀ مورخ 24 مارس سال 2000 نشريۀ "سايِنس5"
به چاپ رسيده است .
باستانشناسان مدتها نتوانسته بودند بر سر
شناسايي نخستين نمونه هاي اهلي كردن حيوانات و تعيين خاستگاه
دامداري از ميان سرزمينهاي مختلف در سراسر دنيا ، از نواحي
حاصلخيز شرق نزديك گرفته تا منتها اليه آمريكاي جنوبي به توافق
برسند . آنها معمولاً اينگونه فرض مي كردند كه حيوانات اهلي
نسبت به نسلهاي قبلي يا نمونه هاي همزمان ولي وحشي خود جثه
كوچكتري دارند . پژوهش تازۀ "زدر" و "هس" اين فرض را دست كم در
مورد بزها كه نخستين احشام اهلي شده به دست انسان دانسته مي
شوند ، زير سؤال مي برد كه آيا كوچكتر شدن جثه را به راستي مي
توان به عنوان نشانه اي قابل اعتماد براي يافتن اولين شواهد
اهلي كردن اين حيوان دانست يا نه ؟ با مقايسۀ استخوان بندي
بزهاي امروزي اهلي و وحشي با يكديگر و ثبت آمار جنسيت و سن
آنها ، دكتر زدر به اين نتيجه رسيد كه جنسيت ، اصلي ترين عامل
موثر بر جثۀ حيوان است نه اهلي يا وحشي بودن آن . به علاوه او
مي توانست از وضعيت جوش خوردگي بخشهايي از بقاياي استخوان بندي
حيوان مرده به نتايجي در مورد سن آن به هنگام مرگ دست يابد .
بنابراين توانست به الگويي براي چگونگي ذبح احشام در آن ايام
بر اساس جنسيت آنها دست پيدا كند و بررسي اين الگو ، روشي
جايگزين و البته قابل اعتماد تر براي رديابي جانوران اهلي شدۀ
اوليه مي باشد .

اين تصوير نشان دهندة استخوانهاي سم بز (
Capra Hircus ) است كه در سكونتگاه ده هزارسالة گنج دره
در كرمانشاه پيدا شده است كه مي توان با بررسي آنها دربارة
خاستگاه اهلي كردن جانوران در منطقة جنوب غربي آسيا آگاهيهاي
تازه اي بدست آورد .
از روي اندازة استخوانهاي بزهاي وحشي امروزي مي توان دانست كه
استخوان بزرگتر سمت راستي كه قدمتي معادل 10000 سال دارد
محتملاًمربوط به يك بز نر بوده ، و آن استخوان كوچكتر ازآن يك
بز ماده . پاية جوش نخوردة سم بز نر يك نشانه بر روي
استخوانهاي اين حيوان است كه از كشته شدن آن پيش از رسيدن به
سن بلوغ حكايت مي كند . در حاليكه استخوان بز ماده جوش خورده و
نشان از سن بيشتر آن در هنگام ذبح دارد . چنين روشي را امروزه
گله داران به كار مي برند و نرهاي جوان را از دم تيغ مي
گذرانند اما كشتن ماده ها را به تاخير مي اندازند . (عكس از :
"كارل هانسِن6" از "مؤسسة اسميثسونيَن7")
اما مبنای قضاوت و فرضیات دکتر «زدر» چه بوده
است ؟
او فرض را بر اين گذاشت كه يك شكارچي به دنبال
شكارهاي بزرگتر مي گردد ؛ پس حيوان نر بالغ كه با هربار شكار
گوشت بيشتري نصيب او مي كند ، برايش گزينۀ بهتري به حساب مي
آيد ؛ اما در مقابل يك دامدار ( مانند دامداران امروزي ) به
فكر ازدياد و بزرگتر كردن گلۀ خويش است و احتمالاً بيشتر تمايل
دارد كه ماده ها را به همراه چندتايي حيوان نر ، براي بارور
كردن آنها ، تا پس از سن بلوغ نگه دارد و نرهاي ديگر را پيش از
بلوغ ذبح كند و از گوشت آنها بهره مند شود . بنابراين با دو
روش كشتار حيوانات نزد شكارگران و دامداران روبروايم كه هركدام
نهايتاً باعث مي شود در ميان بقاياي استخواني جانوران ، درون
كودۀ زباله هاي يك جايگاه باستاني كه محل زندگي آن مردم بوده
است ، الگوي مخصوصي قابل رديابي باشد . بدين ترتيب مي توان
نشانه هايي از نخستين مراحل اهلي كردن حيوانات را در ميان
سوابق باستانشناختي شناسايي كرد كه مربوط به زماني پيش از بروز
هرگونه تغيير محسوسي در جثه يا هيكل اين جانوران اهلي شده مي
باشد .
با تكيه بر اين روش تازه ، "زدر" و "هس" در
جايگاه باستاني ده هزارسالۀ "گنج دره" در ارتفاعات كوهستان
زاگرس نشان از روش كاملاً شناخته شدۀ گله داران امروزي در كشتن
احشام يافتند ، روشي كه در آن نرهاي جوان را مي كشند و ماده ها
را براي مدت زماني بيشتر نگه مي دارند . پس از قدمت يابي دقيق
بقاياي استخوانهاي حيوان ، نخستين هنگام اهلي كردن بز را در
همين كوهستانها در منطقه اي واقع در ميان گسترۀ طبيعي زيست اين
گونۀ جانوري دانستند . از آن دوران كهن حدود 500 تا 1000 سال
كه گذشت ، مردم به همراه بزهايشان به سوي زمينهاي پست جنوبي به
راه افتادند و اين حيوان را به خارج از زيستگاه طبيعي اش حركت
دادند . گله داري و توسعۀ روشهاي توليد غذا براي شكارچيان
پيشين ، منابع غذايي قابل اعتمادي فراهم آورد تا بتوانند جمعيت
خود را افزون تر كنند و به مناطق جديد كوچ نمايند .

اين تصوير نقشة بخشي از جنوب غربي ايران را نشان مي دهد كه در
آن چند جايگاه باستاني واقع شده كه بر مبناي پژوهش تازه ، اين
جايگاه ها شاهد پيدايي دامداري كهن بوده اند . گنج دره ، در
ارتفاعات لرستان ، كه در دل زيستگاه طبيعي بزها قرار گرفته
بوده ، كهن ترين شواهد قابل اطمينان از اهلي كردن اين حيوان را
به دست مي دهد . در آن روزگاران دور مدت زماني گذشت تا گروهي
از آن مردم باستان به همراه احشام خود كه ديگر كاملاً اهلي شده
بودند ، به سوي زمينهاي پست تر مجاور كوچ كنند و در جايي مانند
"تپه علي كُش" امروزي ساكن شوند . در اينجا نيز شواهدي از اهلي
كردن بزها بدست آمده است اما طبق تحقيقات جديدي كه در مؤسسة
"اسميثْسونيَن" انجام شده بقاياي بدست آمده در تپة علي كش دست
كم پانصد سال جديد تر از گنج دره است . (نقشه تهيه شده
توسط : "مارسيا بِيكري8" از مؤسسة
اسميثسونين )
به اين ترتيب تغييراتي كه انسان و زيست بومش هريك شاهد آن
بودند ، ازجمله گسترش اقتصاد كشاورزي ، كاهش تنوع زيستي
، و توسعۀ شهرها ، مي رفت تا از آن به بعد ديگر به بخشي لاينفك
از زندگي انسان بدل شود .
اگر اصول و روشي كه دكتر زدر و دكتر هس به كار بردند ، دربارۀ
شواهد مربوط به گونه هاي جانوري اهلي شده در ساير نقاط جهان
نيز به كار ببنديم ، احتمالاً بتوانيم آگاهي هاي بيشتري درباره
تغيير بنيادي نحوۀ زندگي انسان كهن كسب كنيم . انساني كه پيش
از آن براي مدت بيش از يك ميليون سال ، شكارگري آذوقه جوي بود
، و در برهه اي از زمان به كشت زمين و دامداري روي آورد . اين
تغيير عمده در سراسر تاريخ زندگي بشر يكي از اساسي ترين تحولات
به شمار مي آيد كه بر مبناي آن مي توان دوران نوين زندگي انسان
را از دوران قديم بازشناخت .
پي نوشتها :
1 -
Dr. Melinda Zeder ؛
2 -
National Museum of Natural History, Smithsonian
Institution,Washington,DC,USA
؛
3 -
Dr. Brian Hesse ؛
4 -
University of Alabama at Birmingham, Birmingham, AL , USA
؛
5 -
Science Magazine
؛
6 -
Carl Hansen ؛
7 - Smithsonian
Institution
؛
8 -
Marcia Bakry .