دكتر «ايرينا بايسترُن»1 و همكارانش از بخش
فيزيولوژي ، كالبدشناسي و ژنتيك دانشگاه آكسفرد با همكاري
«پاسكو راكيك»2
، استاد پيشتاز در علوم اعصاب از «دانشگاه يِيل»3 ، در
مقالهاي كه در نشرية «علوم اعصاب»4 از مجموعه نشريات
«نيچر» منتشر كردهاند ، شرحي نو ارائه دادهاند از ابتدايي ترين
سلولهاي عصبي موجود در آن بخش از مغزِ درحال رشد انسان ، كه
نهايتاً به قشر مغز (
Cerebral Cortex
)
تبديل مي شود .
قشر مغز ، آگاهي انسان را بر
عهده دارد و اصليترين نقش را در فرآيند دريافت و درك ، در حافظه ،
در انديشيدن و نيز در سخنگويي ، هوش ، خودآگاهي و ديگر تواناييهاي
ممتاز ذهني انسان بازي ميكند . قشر مغز كنشهاي ارادي انسان را نيز
عهدهدار است . بالغ بر چهل درصد وزن مغز يك انسان بالغ ، قشر آن
است كه حدود بيست ميليارد ياختة عصبي ( يا «نورُن» ) را شامل
ميشود . اين گروه پژوهشي دريافتهاند كه نخستين ياختههاي عصبي
مربوط به قشر مخ ، بسيار زودتر از آنچه پيشتر تصور ميشد ، آماده
و مهياي انجام وظايف خود ميشوند ، يعني تقريباً 31 روز پس از عمل
لقاح ، زماني كه جنين فقط حدود 4 ميليمتر قد دارد و شبيه يك ويرگول
است و در اين زمان هنوز نه دستها و پاها شكل گرفتهاند و نه چشمها
.
آنها در پژوهش خويش از روشهاي
نوين بهره گرفتهاند ، ازجمله از فناوريهايي كه به كمك آنها رديابي
ژنهاي فعال شده در دل يك ياختة منفرد نيز ميسر ميشود . بدين طرق
توانستهاند ياختههاي عصبي اوليه را شناسايي كنند و آنها را «ياختههاي
سَلَف يا پيشين» ناميدهاند .
«ياختههاي پيشين» از بسياري
لحاظ ، ويژگيهايي غيرمعمول دارند . آنها برخلاف ديگر سلولهاي عصبي
، از رشتهها و زوائدي كه ايشان را به ديگر نورُنها پيوند دهد
بيبهرهاند . اما آنها نيز دنبالههايي دراز و قطور دارند كه يكي
در جلوي تنة سلول امتداد يافته و ديگري در پشت آن . با بررسي و
كاوش ساختمان اين سلولها ميتوان حدس زد كه احتمالاً آنها در طي
مراحل رشد مغز به طرف سطح بيروني مغز حركت مي
كنند و در آنجا كه درآينده قرار است قشر مغز شكل بگيرد مقيم
ميشوند . دنبالههاي اين سلولها شبكة درهمتنيدهاي را بهوجود
ميآورد كه به نظر پژوهشگران اين شبكه ميتواند در نقش راهنمايي
براي ياختههاي بعدي باشد كه ميخواهند به سوي اين ناحيه مهاجرت و
در آنجا رشدكنند . «كالين بلِيكمُر»5 ، استاد دانشگاه
و يكي از نويسندگان مقالة موردبحث ، ميگويد : " ما گمان ميكنيم
اين سلولهاي پيشين ، در فرآيند رشد و در مهيا كردن محيط و شرايط
براي نورُنهايي كه پس از آنها بهوجود ميآيند و نيز در هدايت آنها
نقش مهمي دارند و هروقت هم كه اين وظايف خود را بهانجام برسانند
عمرشان پايان ميگيرد . "
روشن شدن چگونگي
مراحل آغازين رشد قشر مغز ، ممكن است باعث فهم بهتر اختلالات
پيچيدة مغزي شود . بيماريهايي چون «درخودماندگي» ( يا اُتيسم ) ،
اسكيزوفرني ، صرع اطفال ، خوانشپريشيِ دوران رشد6 و
حتي عقبافتادگي ذهني از اين جملهاند . بهعلاوه ممكن است بتوانيم
از رهاورد آن سرنخي بيابيم براي حل يكي از مسائل بغرنج در نزد
زيستشناساني كه به بحث تكامل انسان ميپردازند كه چگونه شد
نيمكرههاي مغز نياكان آدميان ، حولوحوش پنج ميليون سال پيش ، رو
به رشد گذاشت و بهميزان چشمگيري بزرگتر شد؟ با وجود اينكه ميان
انسان و گوريل تنها حدود يك درصد تفاوت ژنتيكي وجود دارد ، اما قشر
مغزي انسان چهاربرابر بزرگتر است و قدرت فكر و دراكة انسان و
توانايي او در فرهنگآفريني برتري فاحشي دارد . پس اگر دريابيم كه
قشر مغز در انسان چگونه رشد ميكند و چرا رشد آن با ديگر جانوران
متفاوت است ، شايد از راز هوشمندي مغز او نيز باخبر شويم .
پژوهشگران توجه خاصي دارند به اين واقعيت كه تاكنون «ياختههاي
پيشين» ، غير از انسان در ديگر جانوران شناسايي نشدهاند . دكتر
بايسترُن در اين خصوص اظهار داشته كه :" روي مراحل اولية رشد مغز
در ديگرِ گونهها بايد بررسي مجددي صورت گيرد تا مشخص شود كه آيا
واقعاً سلولهاي پيشين فقط منحصر به مغز انسان است يا نه ؟ "
.
پينوشتها :
1 –
Irina Bystron
؛
2 –
Pasko Rakic
؛
3 –
Yale University
؛
4 -
Nature Neuroscience
؛
5 –
Colin Blakemore
؛
6 –
Developmental
Dyslexia ؛
به بالای صفحه بازگردید .