منطقۀ
‹‹ اَواش ميانه2 ›› ، دركشور اتيوپي و در حدود
80 كيلومتري شمال شرقي ‹‹ آديس آبابا ›› ، منطقه اي است
بسيار گرم و بدآب وهوا و غير قابل سكونت ؛
سرزميني است خشك و سنگلاخ ؛ گاه رودي در كناري ديده مي شود
و درختاني كه فرصت يافته اند بر كرانۀ آن برويند خودنمايي
مي كنند تا چهرۀ خشك اين زمين را بر هم زنند . گهگاه نيز
بركه هايي موقت در گوشه و كنار آن شكل مي گيرند كه دوامي
ندارند . بخشهايي از سطح زمين پوشيده از گدازه هاي سرد و
سخت است و باراني كه هر سال دوبار سيل آسا از راه مي رسد و
تپه ها را مي فرسايد و رسوبات آن را بر سر اين گدازه ها مي
نشاند تا به تدريج روي آنها را بپوشاند و بيشتر و بيشتر
مدفونشان كند . امروز چنين چشم اندازي پيش روي ما گسترده
است اما 5 تا 6 ميليون سال پيش چهرۀ آن به كلي ديگرگون
بوده است . نيروهاي زمين ساختيِ دست اندركار در آن دوران
گاه اين منطقه را به لرزه در مي آورده و باعث فعاليتهاي
آتشفشاني مي شده و جداي از آن ، زمين ناحيه را نيز به
ارتفاعي حدود 1.5 كيلومتر
بالاتر از سطح امروزي آن رانده بوده است . درنتيجه آب و
هواي اينجا در آن هنگام خنك تر و مرطوب تر بوده ، درختان و
بوته ها و چمنزارها سراسر آن را مي پوشانده اند . طبيعي
است كه چنين سرزمين حاصلخيزي حيات جانوري پررونقي را نيز
در دل خود مي پرورانده است . جانوران نام
آشنايي مثل فيلهاي قديمي و خرسهاي غول پيكر و خلاصه از اسب
و كرگدن گرفته تا خوك و موش و صدالبته ميمونها در اينجا
زندگي مي كرده اند . به جز اين حيوانات ،
بسياري پستانداران ناآشناي ديگر هم بوده اند كه مدتها
همراه بقيه به زندگي خود ادامه دادند اما امروز ديگر
نسلشان منقرض شده است . در آن روزگار دست طبيعت آنگونه كه
دلش خواسته در نسل بشر دستكاري كرده تا شايد يكي از
بزرگترين تحولات تكاملي انسان را در همين جايگاه رقم بزند
. پيدا شدن يك گونۀ جديد از رستۀ نخستيان مربوط به حول و
حوش همين دوران و همين جا در شرق آفريقا است ؛
گونه اي كه با اينكه آنچنان از اسلاف ميمون
سانش قابل تميز نبود اما يك تفاوت اساسي با آنها داشت و آن
اينكه به جاي جست زدن بر چهار دست و پا ، بر دو پايش مي
ايستاد و گام بر مي داشت . ديگر
اعضاي خانواده كه هنوز با سختي بر دست و پاي خود حركت مي
كردند هرگز نتوانستند از خاك فاصلۀ چنداني بگيرند و هيچگاه
باهوش تر از آنچه بودند نشدند . اما اين گونۀ جديد راه خود
را آغاز كرده بود . هرچند ميليونها سال به درازا كشيد اما
در طي اين مدت مديد هرچه مي گذشت نوادگان او صاحب مغزي
بزگتر و پيچيده تر مي شدند و آنقدر گذشت تا دولت-شهرهاي
سومري پا به عرصۀ وجود گذاشتند و حكومتهاي ايران و روم
پديد آمدند و موتسارت چشم به اين دنيا گشود و دست آخر نوبت
به ما مردمان امروز رسيد . اينها خطوط بسيار كلي خط سير
تكامل بشر است ، روندي كه كليات آن را اكثر دانشمندان
چندده سال است كه پذيرفته اند اما هنوز كسي نتوانسته به
دقت تعيين كند كه چه هنگام و چگونه و چرا نخستين گام در
جدا شدن شاخه اي كه به انسان امروزي انجاميد طي شده است .
چند سال پيش
يعني در سال 2001 ميلادي ، گزارشي از كشفيات مربوط به
منطقۀ فوق الذكر در اتيوپي ، در نشريۀ نيچر ، روز 12ام
جولاي همان سال چاپ شد كه اميد به يافتن پاسخ اين پرسشها
را در دل ديرين شناسان قوت بيشتري بخشيد . در اينجا از كمّ
و كيف آنچه پژوهشگران ديرين شناسي موفق شدند در طي اين
برنامۀ اكتشافي در بارۀ نياكان بسيار دور انسان امروزي
بيابند آگاه مي شويم :
يك
دانشجوي دورۀ تحصيلات تكميلي دانشگاه ‹‹ بِركْلي ››
كاليفرنيا به نام ‹‹ يُهانِّس هايلي سِلاسي3 ››
( كه البته با آن امپراتور مشهور هيچ نسبتي ندارد! ) ، حين
انجام فعاليتهاي تحقيقاتي در يك گروه بين المللي كه
دانشمندان آمريكايي و اتيوپيايي مشتركاً رهبري آن را بر
عهده داشتند ، موفق شد بقايايي را كشف كند كه تا آنجا كه
دانسته هاي علمي روز معلوم مي دارد ، ممكن است ازآنِ كهن
ترين اجداد انسان باشد . موجودي به قد و قوارۀ شامپانزه
كه در حدود 5.8 تا 5.2 ميليون سال قبل در جنگلهاي كشور
حبشه زندگي مي كرده است . اين زمان تقريباً يك و نيم
ميليون سال كهن تر از قديمي ترين نمونه اي است كه تا پيش
از اين كشف در اختيار بود .
تخميني كه دانشمندان براي زمان جدايي شاخۀ
انسانها از ميمونها فرض مي كنند نيز چيزي در همين حدود است
. به زعم انسان شناسي به نام ‹‹ اُووِن لاوْجوي4
›› از دانشگاه ايالتي ‹‹
كِنت ›› در ‹‹ اُهايُو ›› : " پيدا شدن سنگواره اي كه
متعلق به زمان انشعاب انسان از خانوادۀ اصلي اش باشد به
راستي هيجان انگيز است . از زمان داروين تا كنون مردم
هميشه به اين فكر مي كنند كه كي و چرا روزي از
روزها انسان بر روي دو پاي خود ايستاد ؟ براي ديرين
شناسي مثل من يافتن پاسخ اين پرسشها در حد يك رؤيا بود اما
اكنون انگار به واقعيت پيوسته است . "
مطابق معمول يك
چنين اكتشافاتي بايد گفت كه اين بار هم هايلي سلاسي بدون
قصد و برنامه ريزي قبلي موفق به يافتن اين سنگواره ها شد .
او در پي دريافتن و درك بهتر نحوۀ تغييرات و فعاليت سامانه
هاي زيستي منطقه در دوران باستان بوده است كه به اين كشف
غير منتظره نايل مي شود . آنگونه كه خود مي گويد : " من
حتي فكر پيدا كردن گونه اي از خانوادۀ آدميان ( يا انسان
گونه ها5 ) را
هم نمي كردم . من فقط مي خواستم مقداري استخوانهاي مهره
داران قديمي را پيدا كنم تا بتوانم پايان نامه
ام را تكميل كنم ." در هر حال وي در دسامبر1997 ، در محلي
به نام ‹‹ اَلَيلا6 ›› ، بر زمين سنگلاخ منطقه
قطعه اي از استخوان آروارۀ زيرين يك جانور را پيدا كرد و
ماجرا به زبان خود او از اين قرار است : " تازه پنج دقيقه
بود كه ما به آنجا رسيده بوديم و من تكه اي از استخوان
فَكّ يك جاندار را پيدا كردم ، اما تا يك سال بعد از آن هم
كه استخوانهاي بيشتري يافتيم و من به بررسي جدي آنها
پرداختم نفهميده بودم كه واقعاً چه چيز ارزشمندي به دست
آورده ام . "
گروه تحقيقاتي
آنها در مجموع يازده نمونه از چندين محل بدست آورد كه دست
كم متعلق به پنج تا از آن موجودات بوده است و شامل همان
استخوان آرواره و بقاياي دندانها بر روي آن و نيز چند
دندان مجزا و چندين استخوان دست و پا و سه تكه استخوان
بازو و يك استخوان ترقوه مي شود . از بخت خوش ، اين
سنگواره ها در ميان رسوبات و لابلاي لايه هاي خاكستر
آتشفشاني به دام افتاده بود و اين امكان وجود داشت كه با
استفاده از يك روش قدمت يابي به نام ‹‹ آرگون-آرگون ››
بتوان زمان زندگي صاحبان آنها را به دقت محاسبه كرد . لايه
هاي مذكور در مناطقي كه دچار فرسايش زياد نشده اند هنوز هم
ديده مي شود و وجود آنها به دانشمندان اين امكان را مي دهد
كه تاريخ منطقه را از لحاظ زمين شناختي شناسايي كنند .
پژوهشگران به جهت حصول اطمينان بيشتر ، يك روش قدمت يابي
ديگر نيز به كار گرفتند و علاوه بر آن بقاياي مربوط به
ديگر جانداراني كه در كنار بقاياي آدم كهن
دفن شده بود را نيز آزمودند و نتيجۀ همۀ اين بررسي
ها اينكه قدمت اكثر اين سنگواره ها در حدود 5.6 تا 5.8
ميليون سال بوده ، فقط يكي از آنها كه استخوان انگشت پا
مي باشد و البته نقش مهمي هم در بررسي ها داشته
، چندصدهزار سال جديدتر و كم قدمت تر از بقيه است .
در پي پيكرشناسي موشكافانۀ اين سنگواره هاي پراكنده ،
بويژه آنچه از دندانهاي اين موجودات برجاي مانده ، هايلي
سِلاسي متقاعد شد كه به راستي بازمانده هاي پيكر يكي از
نياكان دور انسان را كشف كرده است . اين موجود اگرچه ميمون
نما بوده اما دندانهاي نيش بالا و دندانهاي آسياي كوچك
پاييني او به شكلي است كه نمونۀ آن را تنها در دندانهاي
تيرۀ ‹‹ آدميان ›› متاخر و جديدتر مي توان يافت .
اين اصطلاح ‹‹ آدميان ›› و يا معادل آن ‹‹
انسان گونه ها ›› را دانشمندان براي ناميدن خانواده و تيرۀ
ما انسانها و پيشينيان غيرميمونمان به كار مي برند
. شكل دندانهاي مذكور در سنگوارۀ بدست آمده با سنگواره هاي
يافت شده از ميمونهاي قديم
و همينطور با ميمونهاي
امروزي
متفاوت است . نحوۀ سائيده شدن بعضي از دندانهاي سنگواره
شاهد خوبي بر جدايي آن از گروه ميمونها به شمار مي رود .
‹‹ تيم وايت7 ›› ، ديرين شناسي از دانشگاه ‹‹
بركلي ›› و استاد راهنماي پايان نامۀ هايلي سِلاسي مي گويد
كه " دندانهاي نيش بالايي همۀ ميمونها در حين عمل جويدن
تيز مي شود درحاليكه در انسان گونه ها چنين نيست . " يك
نشانۀ ديگر ، بزرگتر بودن دندانهاي عقبي نمونۀ بدست آمده
در مقايسه با شامپانزه ها و باريك تر بودن دندانهاي جلويي
است كه نشان دهندۀ عادتهاي غذايي متفاوت با شامپانزه ها مي
باشد . بر اين پايه مي توان گفت كه نياي كهن ما انواع
غذاهاي فيبري و ليف دار را مصرف مي كرده ، در حالي
كه شامپانزه ها معمولاً ميوه ها و برگهاي نرم را ترجيح مي
دهند .
هايلي سِلاسي
استخوانها و دندانهاي سنگوارۀ تازه را با نمونه هاي مربوط
به ‹‹ آرْدي-پيثِكوس راميدوس8 ›› كه انسان گونه
اي متعلق به 4.4 ميليون سال قبل است و در همان منطقۀ ‹‹
اَواش ›› مركزي در اوايل دهۀ 90 ميلادي كشف شده و حد نصاب
قدمت سنگوارۀ خانوادۀ آدميان را در آن زمان در اختيار داشت
، مقايسه نمود . او دريافت كه اين دو موجود بسيار به هم
شباهت دارند اما دندانهاي سنگواره اي كه او يافته بود به
دندان ميمونها شبيه تر بود اما در عين حال با ويژگيهايي كه
برشمرديم تعلق آن به خانوادۀ ميمونها را منتفي مي ساخت .
لازم به يادآوري است كه ‹‹ آردي-پيثِكوس راميدوسْ ››
از سنگواره هاي هايلي سِلاسي كم قدمت تر و جديدتر است .
هايلي سِلاسي
با در نظر داشتن اين تفاوتهاي جزئي اما در عين حال بارز
تصميم گرفت كه گونه اي را
كه يافته بود در همان گروه گونۀ قبلي دسته بندي كند و يا
به عبارتي آن را صورتي ديگر از نوع همان ‹‹ راميدوس ››
بداند و بر اين اساس نام ‹‹ آرْدي-پيثِكوس راميدوس كادابّا9
›› را براي آن برگزيد10. اين نام برگرفته
ازواژگان زبان محلي ‹‹ آفار11›› مي باشد . ‹‹
آردي ›› در اين زبان به معناي زمين يا كف است ؛ ‹‹ راميد
›› معناي ريشه مي دهد و در اين جا معناي خاستگاه و موطن از
آن گرفته مي شود و ‹‹ كادابّا ›› به معناي جدِّ اعلا است .
پس بر اساس نامگذاريهاي علمي كه بعضاً عجيب و غريب هم از
كار درمي آيند نام گونۀ كم قدمت تر به صورت
‹‹آردي-پيثكوس راميدوس راميدوس›› درآمد وگونۀ قديم تر ولي
تازه يافته را با همان نام اما با پسوند ‹‹ كادابّا ››
ناميدند . جاي تأسف است كه هايلي سِلاسي و همكارانش به قدر
كافي براي بازسازي ريخت دقيق ‹‹ كادابّا ›› بقاياي
استخواني نيافته اند . اما دربارۀ او مي دانند كه جثه اش
به اندازۀ شامپانزه هاي معمولي امروزي بوده است كه در حالت
ايستاده قامتشان به طور متوسط به بيش از صدو پانزده سانتي
متر مي رسد . اين تقريباً همان جثۀ وابستۀ نزديكش ‹‹ آ.
راميدوس راميدوس ›› است . اما نسبت به يكي از مادربزرگهاي
3.2 ميليون سالۀ انسان كه به نام ‹‹ لوسي ›› شناخته مي شود
و بقاياي وي را حدود 50 مايل دورتر از همين محل و در سال
1974 يافته اند ، حدود بيست درصد بلندقامت تر
به نظر مي رسد ؛ بدين معني كه همراستايي بيشتري با خط سير
تكامل بشر دارد . حجم مغز ‹‹ كادابّا ›› و همينطور نسبت
طول بازوها و پاهايش به طول كل بدن نيز احتمالاً همانند
شامپانزه ها بوده است . اما نكتۀ مهم در اينجاست كه برخلاف
شامپانزه ها و يا ديگر ميمونهاي امروزي كه بر چهار دست و
پا حركت مي كنند ، كادابّا به احتمال قريب به يقين راست
قامت بوده و بيشتر اوقات خود را بر روي دوپا راه مي رفته
است . اين نكته از استخوان يك اينچي بند انگشت
پاي او دريافته مي شود . روش راه رفتن و حركت كردن
رو به جلو در يك نخستي دوپا ( مانند انسان! ) اينگونه است
كه پنجۀ پا را بر روي زمين نگه مي دارد و پاشنه را بلند مي
كند . در اين نحوۀ حركت ، پنجۀ پا آخر سر از روي زمين جدا
شده باعث مي شود كه استخوانهاي بخش مياني كف پا شكل خاصي
به خود بگيرند و اين شكل را به راحتي مي توان در استخوان
يافت شدۀ انگشت پا مشاهده كرد . هايلي سِلاسي در اين مورد
چنين توضيح مي دهد : " اگر شما استخوان دست و پاي يك
شامپانزه را با هم مقايسه كنيد ، خواهيد ديد كه تفاوت
چنداني ندارند چراكه هردو براي يك منظور به كار گرفته مي
شوند " ، كه مقصود عمل گرفتن است ، و او مي افزايد كه " در
انسان گونه ها انگشتان دست و پا به هيچ وجه مانند
يكديگر نيستند " .
هنوز نحوۀ راه
رفتن اين انسان گونه دقيقاً معلوم نيست ولي مي توان گفت كه
با تفاوتهاي استخوان بندي آن با انسان امروزي طبعاً نحوۀ
راه رفتن او نيز متفاوت بوده است . ريزه كاريهاي زندگي ‹‹
كادابّا ›› در پردۀ حدس و گمان
باقي مي ماند اما شكي نيست بسياري از رفتارهاي او
همانند شامپانزه هاي كنوني بوده است . احتمالاً گاهي وقت
خود را روي درختها مي گذرانده و شايد در دسته هاي اجتماعي
بزرگ زندگي مي كرده كه از هردو جنس نر و ماده تشكيل مي شده
است . نرهاي هر دسته نيز به جاي نزاع با هم بر سر تصاحب
ماده ها ، با هم يكي بوده اند تا گروه را در برابر حملۀ
درندگان محافظت كنند و با هم به جستجوي خوراك بپردازند و
گاهي هم دست جمعي شكار كنند . اما ‹‹كادابّا›› با قامتي
راست گام برمي داشته و اين خود بسيار پراهميت است .
ديرين شناسان
حدود دو قرن است بر اين گمانند كه نقطۀ سرنوشت ساز تكامل ،
كه راه بشر را از ميمونها جدا كرد ، كندن دستها از زمين و
ايستادن او بر روي دوپا بوده است . تمام سنگواره هايي هم
كه تا دهۀ 1890 ميلادي بدست مي آمد ، يعني تا زماني كه
بقاياي انسان قديم جاوه نيزكشف شد ، مؤيد اين نظر بودند و
اين چنين بود
تا
ربع قرن پيش كه استخوانهاي ‹‹ لوسي12 ›› را
يافتند و شگفت اينكه استخوانبندي او در مقام مقايسه
بسياركامل بود و اين كشف بازهم بيش از پيش نظر ديرين
شناسان را قوام بخشيد . جمجمۀ لوسي آشكارا به مانند
ميمونها بود اما او قامتي ايستاده داشت .
اما شناخت دليل
و انگيزۀ برخاستن آن موجودات بر روي دوپا به اين سادگي ها
ميسر نبوده است . نظريۀ سنتي ، مدام روي اين نكته اصرار
كرده است كه در اوان پيدايي نخستين نياكان انسان ، از
رطوبت آب و هواي شرق آفريقا بسيار كاسته شده بود . اين
تغييرات آب و هوايي پوشش گياهي را از حالت جنگلي به
علفزارها تبديل مي كرد و بر اين اساس نظريۀ تكامل اينچنين
ادامه مي يابد كه نياكان اوليۀ ما مجبور مي شدند خود را با
وضعيت جديد وفق دهند . آنها ياد گرفتند كه قامت خود را
بالا بكشند تا از فراز مرغزارها بتوانند شكارچيان و
درندگان كمين گرفته را ببينند ؛ علاوه بر اين شايد قامت
ايستادۀ يك جانور به او كمك مي كرده تا به نوعي كمتر جلوي
آفتاب سوزان علفزارها قرار بگيرد و در عوض بيشتر خود را در
معرض وزش باد خنك كننده قرار دهد . با همۀ اين حرفها بايد
گفت كه اين نظريۀ سنتي چندان درست نيست . زيرا معلوم شده
كه زيستگاه انسانهاي كهن علفزارها نبوده است . جالب اينكه
اين نكته از مقاله اي كه همراه با خبر كشف هايلي
سِلاسي در نشريۀ نيچر به چاپ رسيده بود دريافت مي
شود . در اين مقاله با ذكر شواهد و دلايلي حاصل از مطالعۀ
سنگواره هاي مربوط به پوشش گياهي و توده هاي جانوري ، و
نيز بررسي شيميايي خاك باستاني منطقه ، معلوم مي شود كه
خواه آب و هواي آن روزگار در شرق آفريقا خشك شده بوده خواه
نه ، زيستگاه ‹‹جدّاعلاي ميمونِ زمين زي›› يا همان ‹‹
آردي-پيثكوس راميدوس كادابّا ›› پوشش جنگلي انبوه نيز
داشته است . اين نكته در مورد ديگر نياكان دوردست انسان
نيز كه در طي چندين سال اخير كشف شده اند صدق مي كند .
مثلاً همان ‹‹ آردي-پيثه كوس راميدوس راميدوس ›› و يا
گونۀ ديگري به نام ‹‹ اُرُرين توگِنِنْسيس13››
كه در ماه دسامبر سال 2000 خبر كشف آن را پژوهشگران
فرانسوي و كنيايي اعلام كردند .
به هر حال ما
علاوه بر آنكه مي خواهيم دلايل آغاز به راه رفتن بر روي
دوپا را به عنوان يك رفتار تازه در اين گروه موجودات زنده
دريابيم ، علت حفظ و دوام اين خصلت در درازناي مسير تكامل
را نيز بايد بيابيم . ‹‹ لاوجوي ›› ، پژوهشگري كه پيشتر
نيز از او سخني آورديم ، كسي است كه در مورد كالبدشناسي و
شناخت ساز و كار حركات جانداران مطالعه مي كند ؛ وي بي
پرده مي گويد كه فلسفۀ برخاستن انسان برروي دوپا را به اين
سادگي ها نمي توان دريافت ، چرا كه در نگاه اول به نظر مي
رسد نياكان دور ما در نتيجۀ چنين تغييري با صرف همان مقدار
انرژي پيشين بدون اينكه چيزي عايدشان شود سرعت حركتشان هم
كندتر مي شده است . بر مبناي چنين قضاوتي چنين رفتاري
طبيعي به نظر نرسيده ، بسيار عجيب مي نمايد . به هر حال
همانگونه كه گفتيم ماحصل ايستاده راه رفتن براي نياكان
كهنسال ما آنقدر مهم و پرارزش بوده كه در طي هزاران سال و
نسل بعدنسل آن را حفظ كرده اند . امروز در ميان بقاياي
بدست آمده به چشم خود مي توانيم ببينيم كه بسياري تغييرات
لازم در كالبد نياكان ما صورت گرفته بوده تا بتوانند به
روش جديد بر روي زمين حركت كنند . بسياري از اين تغييرها
براي ممكن ساختن برقراري تعادل بدن بوده است بنحويكه پاها
بتوانند ثبات لازم در تحمل وزن بدن را بيابند و مركز ثقل
بالاتنه بر روي آنها استقرار بيابد . ‹‹لاوجوي›› معتقد
است كه اين تغييرات هماهنگي اعضاي پيكر آن موجود زنده را
نيز تامين مي كرده است . او مي گويد كه اگر
قرار باشد گام برداشتن بر روي دو پا استمرار پيدا كند ،
پيكر موجو زنده بايد از هماهنگي لازم برخوردار باشد و اگر
عملكرد عضله ها و رِباطها همزمان و به موقع نباشد ،
نهايتاً منجر به آسيب و جراحت او شده ، خوراك درندگان
خواهد شد . به نظر اين پژوهشگر ، تغيرات رخ داده در ستون
مهره ها در مقام مقايسه از اهميت بسيار بيشتري برخوردار
است . پيامد چنين تغييراتي اين شد كه در انسانها فاصلۀ
سينه تا لگن خاصره بيشتر است تا در ميمونها و اين فاصله
موجب مي شود كه ستون مهره ها در بخش تحتاني نيز ( يعني در
ناحيۀ كمر ) قوس بردارد و در نتيجه متعادل ماندن بالا تنه
بر بالاي لگن خاصره مقدور شود . به علاوه استخوان لگن پهن
تر شد و مفصل اتصال استخوان ران به لگن كاملاً شكل گرفت و
قوي تر شد و عضلاتي نيز وظيفۀ حفظ ثبات و پايداري استخوان
لگن را عهده دار
شدند
. خود استخوان ران نيز مي بايست كه تغيير مي كرد . مثلاً
خم بالاي اين استخوان در محل اتصال به مفصل ، در انسانها
كشيده تر است تا در ميمونها ، و اين خود كمكي است براي
برقراري تعادل . در ضمن زانوي انسان نيز به نحوي شكل گرفته
كه مناسب ايستاده گام برداشتن باشد . مثلاً استخوان ران كه
از راستاي قائم قدري انحراف دارد ، در مفصل زانو به نحوي
استحكام مي يابد كه در حالت سرپا و به هنگام ايستادن و راه
رفتن ، اجزاي اين مفصل و به خصوص كشكك بر سر جاي خود
برقرار بمانند . ‹‹ لاوجوي ›› مي گويد كه " در مفصل زانوي
ميمونها ، مانعي كه سر راه لغزش و در رفتن استخوان ران در
انسان وجود دارد ، ديده نمي شود چون اصولاً مفصل زانو و
مفصل ران ميمونها وقتي كه زانوي آنها به صورت باز باشد ،
در يك راستاي عمودي قرار مي گيرد ؛ اين تفاوت نشان مي دهد
كه انسان بردوپاي خود مي ايستد . "
دست آخر كف پاي
انسان يك دگرگوني مهم ديگر را نشان مي دهد كه همان قوس كف
پا باشد . در نظر لاوجوي " اين قوس
واقعاً مثل يك ضربه گير بسيار خوب است . وجود آن درست
مانند پوشيدن يك كفش خيلي عالي مخصوص دويدن عمل مي كند . "
براي اينكه اين
قوس بوجود آيد انگشت شست پا كه در ميمونها بسيار بزرگتر (
و يا بلندتر ) است ، كم كم به حدّ
و اندازۀ باقي انگشتان پا درآمده ، عضلات و رِباطهاي
انگشتان پا نيز كه در ميمونها براي گرفتن شاخ و
برگ و بالا رفتن شكل گرفته بوده ، در كف پا به نحوي تازه
در كنار هم قرار گرفته اند .
لاوجوي ادامه
مي دهد كه : " شكل استخوانهاي شست پا براي متخصصان همين
مفهوم را در بر دارد و در سنگوارۀ ‹‹ لوسي ›› نيز همين شكل
را مي توان ديد " ؛
در نمونه اي كه
هايلي سِلاسي پيدا كرده بود تغيير ياد شده را نمي توان
سراغ گرفت ، چون در ميان بقاياي يافت شده اثري از استخوان
شست پاي آن موجود ديده نمي شد و استخوان بدست آمده مربوط
به انگشتان ديگر پا بود .
اما از ديد
پژوهشگر و متخصص كالبد شناسي ما ، ‹‹ اوون لاوجوي ›› : "
در اين نمونه ، قسمت پايۀ استخوان انگشت پا ، درست در محل
بند ، به شكلي درآمده كه نشان مي دهد آن موجود بر پاهاي
خود قدم برمي داشته و در هر گام پاشنۀ پا را از زمين بالا
مي كشيده و بر سينۀ پا كه هنوز روي زمين قرار داشته ، تكيه
مي كرده است " .
خوب ، تا اينجا
نحوۀ راه رفتن آن موجود را بررسي كرديم اما رسيدن به دليلي
روشن براي بروز اين تغيير عمده ، يعني راست قامت شدن انسان
، خود كار ديگري است . دليل يا به عبارتي انگيزۀ بروز اين
تغيير ، بيشتر يك مقولۀ ذهني است و يافتن ردّ يك چنين
مفهوم غيرعيني از زمانهاي كهن بسيار دشوار است . دانشمندان
با تكيه بر خصوصيات جسماني نياكان دورمان و با سعي در
شناختن محيط زندگي آنان به چندين نظريه در خصوص درك علت
برخاستن آنان بر روي دو پا دست يافته اند . مثلاً انسان
شناسي به نام ‹‹ هنري مك هنري14 ››
از دانشگاه15 شهر ‹‹دِيويس›› ايالت ‹‹
كاليفرنيا ›› ، مدافع اين نظر است كه نهايتاً تنوع آب و
هوايي در اين ميان به نوعي نقش بازي مي
كرده است . به نظر وي و همكارش ‹‹ پيتر رادمن16
›› ، آن زمان كه آب و هواي آفريقا به سوي خشكي پيش
مي رفته ، هنوز در گوشه و كنار علفزارهاي پهناور آفريقا
كه امروزه به ساوانا معروفند ، بيشه هاي كوچكي يافت
مي
شده و پناگاه و كنام انسان گونه هاي نخستين در همين بيشه
ها بوده است . اما اگر قرار مي بود كه آنها همواره در يك
جاي ثابت بمانند ، نمي توانستند براي خود غذاي كافي تهيه
كنند ، از اين رو آموختند بر دو پاي خود راه بروند تا از
بيشه اي به بيشۀ ديگر راههاي دراز را طي كرده ، غذا بيابند
.
اما از نگاهي ديگر ، رئيس بخش ديرين شناسي موزۀ ملي كنيا ،
كه در فعال ترين و مشهورترين گروه جستجوي سنگواره
هاي باستاني در سراسر دنيا نيز عضويت دارد ، چنين تصور مي
كند كه تغيير در آب و هواي آن دوران به نحوي ديگر موجبات
ايستادن انسان بر روي دو پا را فراهم آورده است . او اين
فرض را مي پذيرد كه رو به خشكي گذاشتن شرايط اقليمي باعث
شده تا علفزارها پديد بيايند اما فكر مي كند كه نياكان
اوليۀ ما بيشتر اوقات خود را به جاي بيشه هاي انبوه و يا
علفزارهاي وسيع ، در نزديكي درختاني مي گذرانده اند كه
لابلاي بوته ها و درختچه هاي پراكنده سربرآورده
بوده اند . او براي تصوير كردن وضعيت حاكم بر آن دوران مي
گويد : " وقتي اين انسانهاي نخستين به فضايي بازتر كه از
بوته ها و علفزارها و درختاني پراكنده پوشيده بود رو
آوردند ، از ميوه ها و دانه هاي روييده بر بوته ها مي
چيدند و سير مي خوردند ؛ اما در اين ميان برد با آنهايي
بود كه مي توانستند به شاخه هاي بلندتر دست دراز كنند .
حيوانات ديگر هم از اين قاعده مستثني نبوده و نيستند ؛
مثلاً هم اكنون نوعي غزال ، به نام ‹‹ جِرِنوك ›› ،
در آفريقا زندگي مي كند كه به مرور زمان گردن كشيده و
درازي پيدا كرده ، بر دو پاي عقب خود مي
ايستد و از شاخ و برگ گياهان تغذيه مي كند . زرّافه نيز
مثال ديگري از همين دست است . آن ميمونهاي تكامل يافته نيز
براي دستيابي به شاخه هاي بالاتر انگيزه اي قوي داشته اند
" .

اما از ديد
دانشمندي ديگر ، دليل اصلي تداوم راست قامتي آدميان در
توانايي انجام عمل جنسي نهفته است . به نظر وي جاندار نري
كه راست قامت بوده ، راحت تر و در نتيجه بيشتر مي توانسته
جفت گيري كند و در نتيجه نسل گروه راست قامتان بيشتر از
بقيه گسترش مي يافته و همينطور نسل بعد نسل به طور تصاعدي
و به مرور ، اكثريت جمعيت به جانوران راست قامت اختصاص مي
يافته است .
اين استدلال
براي بار نخست حدود بيست و پنج سال پيش مطرح شد و
مضمون آن در آن هنگام از اين قرار بود كه نياكان
ميمون نماي ما از زن و مرد مانند امروز هردو به كار بيرون
از خانه اشتغال داشته اند و البته در آن زمان شغل
آنها جمع آوري آذوقه بوده است . آنها كم كم به آنجا رسيدند
كه بهتر است به خانواده سر و شكلي بدهند و هركس عهده دار
مسئوليتي شود و در نتيجه زنها به مرور زمان مي توانستند در
نزديكي محل زندگي بمانند و زمان بيشتري را به پرورش و
نگهداري بچه ها بپردازند و در نتيجه نسلي قوي تر و سالم تر
از خود به جا بگذارند و در همين حال مردهاي نان آور به
دنبال غذا مي رفتند . خوب اين نرها كه قرار بود با خود غذا
بياورند بايد دستانشان آزاد مي بود . در اين اثنا ماده ها
آن گروه از نرهايي را مي پذيرفتند كه غذا با خود آورده
بودند و در نتيجه آن نرهايي كه بيشتر و بيشتر بر دو پاي
خود راه مي رفتند و دستانشان آزاد بود ، بخت بيشتري داشتند
كه مورد قبول واقع شوند و خوب معلوم است كه نهايتاً نسل
آنان بود كه گسترش مي يافت . آيا اين موضوع واقعيت داشته
يا نه ، كسي نمي داند و شايد هيچ كس نتواند هيچ يك از اين
توجيهات را كاملاً تاييد كند و همۀ آنها در حد فرضيه هايي
باقي بمانند .
و اما از دلايل و فلسفۀ برپاخاستن انسان نخستين كه بگذريم
، ديرين شناسان در باب تنظيم شجره نامۀ انسان امروزي هم
دچار پراكندگي آرا هستند . هايلي سِلاسي و همكارانش فكر مي
كنند كه نسل انسان مستقيماً از حدود 5.8 ميليون سال پيش به
اين سو راه خود را آغاز كرده و پيموده است . نخست از همين
‹‹ آردي-پيثكوس راميدوس كادابّا ›› شروع شده و در حدود يك
ميليون سال بعد به ‹‹ آردي-پيثكوس راميدوس راميدوس ››
رسيده است . بعد از آنها نوبت به گونه هايي جديدتر رسيده
به نام ‹‹ اُسترالُپيثِكوس17 ›› كه ‹‹ لوسي ››
هم از همين جنس بوده است و عاقبت در حدود دو ميليون سال
پيش سر و كلۀ نخستين نمونه ها از جنس ‹‹ هومو18
›› يا ‹‹ انسان ›› پيدا مي شود . اما بعضي ها هم مخالف اين
نظرند . در واقع يك عده از پژوهشگران فرانسوي و كنيايي كه
در دسامبر سال 2000 يك سنگوارۀ 6 ميليون ساله كشف كرده
بودند ، اصرار دارند كه يافتۀ ايشان نياي راستين انسان
امروزي است . نام او را ‹‹ اُرُرين توگِنِنْسيس ››
گذاشته اند كه پيشتر هم از آن ياد كرديم و در نزد مردم
بيشتر با نام ‹‹ انسانِ هزاره ›› شناخته مي شود چراكه خبر
يافتنش را در سال 2000 پخش كردند . آنها ‹‹ آردي پيثكوس ››
را صرفاً عموي بزرگ ميمونهاي امروزي و يا نياي بسيار دور
شامپانزه ها به حساب مي آورند . حتي ‹‹ لوسي ›› كه شايد
محكم ترين
جايگاه در زنجيرۀ تكامل بشر را به او داده اند نيز از ديد
آنان عضوي از يك شاخۀ عقيم از درخت تكامل به شمار مي آيد
كه هيچ نسلي از آن برجاي نمانده است . كسي در اين مورد شكي
ندارد كه سنگوارۀ يافتۀ آنان متعلق به 6 ميليون سال قبل
است اما آنچه جاي بحث دارد تعلق اين موجود به خانوادۀ
آدميان يا انسان گونه ها است . رئيس بخش ديرين شناسي موزۀ
ملي كنيا در مورد پژوهش آنان مي گويد : " هركس مقالۀ آنها
را بخواند با توجه به آنچه دربارۀ دندانهاي سنگواره گفته
اند در مي يابد كه يافتۀ آنها بيشتر در خانوادۀ ميمون ها
قرار مي گيرد . " به نظر او آنجا كه صحبت از بررسي استخوان
ران به ميان مي آيد ايشان هيچ دليلي را ارائه نمي دهند كه
راه رفتن آن جاندار بر چهار دست و پايش را رد كند . هايلي
سلاسي نيز با اين نظر موافق است ؛ اما اعضاي ارشد گروه
يابندۀ ‹‹ اُرُرين ›› ، از جمله ‹‹ بريژيت سِنو19
›› ، از دانشمندان موزۀ ملي تاريخ طبيعي پاريس و ‹‹ مارتين
پيكفُرد20 ›› كه رياست بخش ديرين انسان شناسي و
پيش از تاريخ ‹‹ كالج فرانسه21 ›› را بر عهده
دارد ، به اين انتقادها توجهي ندارند . آنها نتايج تجزيه و
تحليل دقيق تر استخوانهاي پيدا شده را به علاوۀ سنگواره
هايي كه بعدتر و در مارس 2001 كشف كردند ، مؤيد نظرات خود
مي دانند . به نظر آنها كشفشان خارق العاده است به حدي كه
طي بررسي هاي مشتركي كه به همراه دانشمندان آفريقاي جنوبي
بر روي سنگواره ها انجام داده اند توانايي نمونۀ خود را در
گام برداشتن بر روي دوپا ، حتي از ‹‹ لوسي ›› هم بيشتر
دانسته اند . در هر صورت اگر هم فرض كنيم كه آنها درست
بگويند بازهم ترسيم مسير تكاملي انسان بسيار دشوار خواهد
بود .
در مدت 6
ميليون سال گذشته غالباً چندين نوع از انسان گونه ها
همزمان بايكديگر در سراسر زمين پراكنده بوده اند . مثلاً
حدود سي هزار سال قبل ، انسان امروزي و انسان نئاندرتال با
هم همزيستي داشته اند ، اما حتي هنوز نمي دانيم كه
نئاندرتال ها چگونه به خانوادۀ انسان امروزي منسوب مي شوند
چه رسد به اينكه جايگاه اين گونه هاي تازه كشف شده را كه
اين جا و آنجا سنگواره اي از آنها يافت مي شود به درستي
تعيين كنيم . به هر حال شك و ترديد در مورد فرضيه هاي مطرح
شده در مورد كادابّا و اُرُرين باقي مي ماند . در مورد
سنگواره هاي بدست آمدۀ هايلي سِلاسي ، از يك سو شايد درست
نباشد كه به راحتي يك گونۀ 5.5 ميليون ساله را با يك نمونۀ
4.4 ميليون سالۀ ديگر در يك گروه قرار دهيم ، فارغ از
فاصلۀ بسيار طولاني آنها و نيز اين احتمال كه شايد هريك از
آنها عضو پاياني يك شاخۀ عقيم از شجره نامۀ انسان باشند ؛
از سوي ديگر همانگونه كه در آغاز گفته شد ميان استخوان
انگشت پاي بدست آمده با باقي اجزاء ، هم فاصلۀ زماني چند
صد ساله وجود دارد و هم اين استخوان در فاصلۀ چند كيلومتري
باقي بقايا پيدا شده است . در مورد اُرُرينِ 6 ميليون ساله
نيز چنين ترديدهايي وجود دارد . به گمان هايلي سلاسي
همانطور كه احتمال دارد اُرُرين گونه اي شامپانزه ويا
ميمون كهن باشد كه منقرض شده است همانطور هم مي توان آن را
نقطۀ اشتراك كهن ميمونها و انسانها فرض كرد و آنگاه خط و
خطوطي كلي از شاخه هاي منتهي به انسان امروزي را ترسيم
نمود . در اين صورت اُررين همان نياي مشتركي خواهد بود كه
ديرين شناسان سالها است رؤياي يافتن آن را در سر پرورانده
اند .
پرسش مهمي كه
در پي مطرح ساختن اين كشفيات به ذهن مي رسد ، همانگونه كه
‹‹ برنارد وود22 ›› استاد ‹‹شناخت خاستگاه
انسانها›› در دانشگاه جرج واشينگتن خاطر نشان مي سازد ،
اين است كه آيا به راستي گام برداشتن بر روي دوپا مي تواند
وجه مميزۀ انسان از ديگر موجودات باشد يا نه ؟ بر ما روشن
است كه در شرق قارۀ كهن آفريقا در حدود 6 ميليون سال
پيش انقلابي برپا بوده است و شايد جدا از هم و در نقاط
مختلف ، چند گونه از رستۀ نخستيان بر روي دوپا برخاسته
باشند . ‹‹ برنارد وود ›› مي گويد : " شايد اُرُرين تنها
نمونه اي باشد كه نمي توان با اطمينان و به طور قطع آن
را به خانوادۀ انسان گونه ها و يا به خانوادۀ ميمون ها ( ي
آدم نما از جمله شامپانزه ها ) منسوب كرد . اما اين بازهم
دليل كافي براي ناميدن اُرُرين به نام جد مشترك ميمون و
انسان نخواهد بود . "
در پايان بايد
گفت كه با وجود تصور دانشمندان براينكه سرآغاز گام نهادن
ما انسانها در جادۀ انسانيت ، برپاي خاستن آن آدميان كهن
در ميان علفزارهاي آفريقا بوده است اما چون شواهد علمي
بدست آمده چندان متقاعد كننده نيستند ، همچنان بر پيچيدگي
و جذابيت اين داستان افزوده مي شود و هنوز پرسشهاي بسياري
باقي است كه پاسخشان بايد در پي كاويدن خاك اين قارۀ كهن
بر ما آشكار شود .
پي نوشتها :
1 – مرجع متن
مقاله منزلگاه اينترنتي زير است :
http://www.time.com/time/covers/1101010723/cover.html
كه برگرفته از
نسخۀ مجلۀ ‹‹ تايم ›› مورخ 23 جولاي 2001 ميلادي مي باشد ؛
2 –
Middle Awash
؛
3 –
Yohannes
Haile-Selassie
؛
4 –
C. Owen
Lovejoy
؛
5 –
Hominids
؛
6 –
Alayla
؛
7 –
Tim White
؛
8 –
Ardipithecus
Ramidus
؛
9 –
Ardipithecus
Ramidus Kadabba
؛
10 – شش
سنگوارۀ ديگر از دندانهاي همين گونه در سال 2002 كشف شده
است كه هايلي سلاسي و همكارانش بر پايۀ بررسي هاي بيشتر
برروي آنها ، ‹‹ آردي پيثكوس راميدوس كادابا ›› را گونه اي
مستقل از ‹‹ آرديپيثكوس راميدوس راميدوس ›› دانسته اند .
11 –
Afar
؛
12 –
Lucy
؛
13 –
Orrorin
Tugenensis
؛
14 –
Henry
McHenry
؛
15 –
University
of California, Davis ( UC Davis )
؛
16 –
Peter Rodman
؛
17 –
Australopithecus
؛
18 –
Homo
نام جنسي از خانوادۀ
Hominid
يا آدميان يا انسان گونه ها است كه انسان خردمند يا انسان
امروزي نيز در همين گروه قرار مي گيرد .
19 –
Brigitte
Senut
؛
20 –
Martin
Pickford
؛
21 –
College de
France
؛
به بالای صفحه
بازگردید .